۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

سپیده دمان





سپیده دمان



- وعده گاه سپیده دمان

- و سپیدی بس نزدیک است

- و چون سپیده بر آمد

- دور نخواهد بود وعده هلاکت ظالمان

- چنان نابود گردند که گویی هرگز در این دیار نبودند



۲۰ اسفند ۱۳۸۸ ، شب آزادی - خانه سلامت ۱ - زندان لاکان رشت

ترجمه ای آزاد از بخشی از آیات ۸۱-۹۵ سوره هود



س.ا.کوهزاد

۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

شهر من گم شده است ....





شهر من گم شده است
من با تاب من با تب
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام
من دراین خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم
من صدای نفس باغچه را می شنوم
و صدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد
و صدای سرفه روشنی از پشت درخت
عطسه آب از هر رخنه ی سنگ
چک چک چلچله از سقف بهار
و صدای صاف ‚ باز و بسته شدن پنجره تنهایی
و صدای پاک ‚ پوست انداختن مبهم عشق
مترکم شدن ذوق پریدن در بال
و ترک خوردن خودداری روح
من صدای قدم خواهش را می شونم

سهراب سپهری

* کاش فرصتی بود تا بار دیگر به تو بنگرم. تصویری بردارم. تصویری که خودم برداشته باشم. نگاه و دید من باشد. فرصتم ندادند. و اکنون به شهری نگاه می کنم که آن من
نیست. من در آن سخت بیگانه ام
من در این شهر بیگانه ام و همیشه بیگانه می مانم

* عکس آماتوری هم از خودم

س.ا.کوهزاد


۱۳۸۹ بهمن ۵, سه‌شنبه

ای عشق همه بهانه از تو ست ....


استاد مصطفا ملکیان

مسأله اين است که چرا معرفت اخلاقي لزوما به عمل اخلاقي نمي‌انجامد. پاسخ‌هاي مختلفي به اين سؤال داده‌اند و پاسخ مولانا به اين سؤال آن است که «عشق مي‌تواند شکاف بين معرفت اخلاقي و عمل اخلاقي را پر کند»؛ به تعبير ديگر کسي که عاشق باشد، بين فکر و عمل او هيچ فاصله‌اي وجود ندارد و دقيقا آن‌گونه زندگي مي‌کند که مي‌انديشد؛
س.ا.کوهزاد

۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

رشت باران بامو...

اوي خودا خودا جان بوگو تي ابرا بباره باران
بوگو بباره به دشت ودامان به ا بجاران
وارانه تو جان گيلانه ره
...اگه نبه گيلان صفا ناره





هی ....
گیلان جان !
تی ناجه به گور نوبورم ؟!


س.ا.کوهزاد

۱۳۸۹ دی ۱۶, پنجشنبه

۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

امید


ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است...
امیدوارانه تر از این مثل کم شنیدم.



س.ا.کوهزاد

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

2000

سال 2000
با آن جنجال ها آغاز شد.
چیزی نوشتم
الان ده سال می گذرد
فکر کنم باید بار دیگر همان را بنویسم.

س.ا.کوهزاد