از زمانی که خواستار تغییر و انقلاب جهانی بودم دیر زمانی می گذرد اکنون بیش از هر چیز و هر کس آرامش و اعتدال را خواهانم.
چندین سالی هم هست که سرام را بالا می گیرم و با افتخار می گویم که محافظه کار ام .!
چند روزی است که در این لذت بخش ترین های سال ، در میان باران پاییز رشت ، در کمال آرامش و با نهایت مشغول زندگانی هستم و ترس ام این است که خدای ناکرده این همه خوب بودن با یک توفان منحوس که در این سرزمین کم هم نیست به پایان برسد.
فعلا علاوه بر زنده بودن ، زندگی هم می کنیم تا بعد چه می شود
۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه
۱۳۸۷ مهر ۲۷, شنبه
ره کدام است ؟!
درگیر مباحثی هستم که گاه لرزه بر افکارام و اندام ام می اندازد و گاه چونان شور و شعفی در من بر می انگیزد که پا در زمین می کوبم و فریاد میزنم ! سوالاتی که بن نگره ام را به همه چیزو همه کس تغییر می دهد.
می خواهم پاسخی برای سوالات ام بیابم اما دریغ که هر چه می جویم ، ره چنان دور و دست نایافتنی می نماید که مایوس و ناامید به این سراب می نگرم.تمثیل وار آنکه در گیر آن ام که راهی میان مسجد و میخانه یابم .راهی که نه ایمان ام را قربانی کنم و نه قربانی ایمان ام شوم.
چه بگویم که وقت تنگ است و نادانستنی ها فراوان و فراوان تر و من همچنان حیران و حیران تر
میان مسجد و میخانه راهی است.
بجویید ای عزیزان کین کدام است .
عطار نیشابوری
می خواهم پاسخی برای سوالات ام بیابم اما دریغ که هر چه می جویم ، ره چنان دور و دست نایافتنی می نماید که مایوس و ناامید به این سراب می نگرم.تمثیل وار آنکه در گیر آن ام که راهی میان مسجد و میخانه یابم .راهی که نه ایمان ام را قربانی کنم و نه قربانی ایمان ام شوم.
چه بگویم که وقت تنگ است و نادانستنی ها فراوان و فراوان تر و من همچنان حیران و حیران تر
میان مسجد و میخانه راهی است.
بجویید ای عزیزان کین کدام است .
عطار نیشابوری
۱۳۸۷ شهریور ۱۲, سهشنبه
مناجات رمضانیه
اين دهان بستي دهاني باز شد
تا خورنده لقمه هاي راز شد
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوي خوان آسماني کن شتاب
گر تو اين انبان ز نان خالي کني
پر ز گوهرهاي اجلالي کني
طفل جان از شير شيطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردي چرب و شيرين از طعام
امتحان کن چند روزي در صيام
چند شبها خواب را گشتي اسير
يک شبي بيدار شو دولت بگير
رمضان آمد . امید آنکه از این ماه بهره ها بگیریم.
ربنا لاتزغ قلوبنا...
تا خورنده لقمه هاي راز شد
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوي خوان آسماني کن شتاب
گر تو اين انبان ز نان خالي کني
پر ز گوهرهاي اجلالي کني
طفل جان از شير شيطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردي چرب و شيرين از طعام
امتحان کن چند روزي در صيام
چند شبها خواب را گشتي اسير
يک شبي بيدار شو دولت بگير
رمضان آمد . امید آنکه از این ماه بهره ها بگیریم.
ربنا لاتزغ قلوبنا...
۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه
۱۳۸۷ تیر ۲۳, یکشنبه
۱۳۸۷ تیر ۵, چهارشنبه
جاوادانه برای ایران
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم
ما برای بوسیدن خاك سر قله ها چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم
ما برای آنكه ایران گوهری تابان شود خون دلها خورده ایم خون دلها خورده ایم
ما برای آنكه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم رنج دوران برده ایم
ما برای بوئیدن بوی گل نسترن چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های كویر چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاك خون دلها خورده ایم خون دلها خورده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاك رنج دوران برده ایم رنج دوران برده ایم
*شعر از مرحوم نادر ابراهیمی ؛ آواز محمد نوری
ما برای بوسیدن خاك سر قله ها چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم
ما برای آنكه ایران گوهری تابان شود خون دلها خورده ایم خون دلها خورده ایم
ما برای آنكه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم رنج دوران برده ایم
ما برای بوئیدن بوی گل نسترن چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های كویر چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاك خون دلها خورده ایم خون دلها خورده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاك رنج دوران برده ایم رنج دوران برده ایم
*شعر از مرحوم نادر ابراهیمی ؛ آواز محمد نوری
۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه
خداحافظ!
هزار افسوس کی می قدرَا ندانی پاچ لیلی
هتوُ شَمَا مرا د ِه د ِن نتانی پاچ لیلی
* آواز «پاچ لیلی» از احمد عاشورپور
پ.ن- چه خاطراتی با این آهنگ و آن صدای مخملی دارم!.
اکنون چند ماهی است که در میان ما نیست ولی هنوز با صدای- اش زندگی می کنم و خاطره می نویسم.
هتوُ شَمَا مرا د ِه د ِن نتانی پاچ لیلی
* آواز «پاچ لیلی» از احمد عاشورپور
پ.ن- چه خاطراتی با این آهنگ و آن صدای مخملی دارم!.
اکنون چند ماهی است که در میان ما نیست ولی هنوز با صدای- اش زندگی می کنم و خاطره می نویسم.
۱۳۸۷ خرداد ۳, جمعه
برای خیام و پیروانش
حکیم عمر خیام اگر چه تنها یک فرد بود اما پیروان زیادی دارد.خیام پیامبر خیام مسلکانی است که زنده اند تا زندگی کنند.
چندین قرن از میلاد آن حکیم می گذرد اما پیروانش همچنان دعا گویان برای او می خوانند که
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماه رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
خدایش بیامرزاد
چندین قرن از میلاد آن حکیم می گذرد اما پیروانش همچنان دعا گویان برای او می خوانند که
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماه رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
خدایش بیامرزاد
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه
در ستایش فردوسی
سراسر همه تن به کشتن دهیم / از آن به که کشور به دشمن دهیم
دریغا از ایران که ویران شود / کنام پلنگان و شیران شود
چو ایران مباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
*حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی
پ.ن- امیدوارم در این روزگار سخت خداوند ایران را شر دشمنانش حفظ کند.
۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه
۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه
۱۳۸۷ اردیبهشت ۴, چهارشنبه
۱۳۸۷ فروردین ۳۰, جمعه
۱۳۸۷ فروردین ۲۴, شنبه
آمین!
اي خداوند
به علماي ما مسئوليت
به عوام ما علم
به مومنان ما روشنايي
به روشنفکران ما ايمان
به متعصبين ما فهم
به فهميدگان ما تعصب
به زنان ما شعور
به مردان ما شرف
به پيران ما اگاهي
به جوانان ما اصالت
به اساتيد ما عقيده و
به دانشجويان ما نيز عقيده
به خفتگان ما بيداري
به بيداران ما اراده
به مبلغان ما حقیقت
به دینداران ما دین
به نويسندگان ما تعهد
به هنرمندان ما درد
به شاعران ما شعور
به محققان ما هدف
به نشستگان ما قیام
به راکدان ما تکان
به مردگان ما حیات
به خاموشان ما فریاد
به مسلمانان ما قرآن
به شیعیان ما علی
به فرقه هاي ما وحدت
به حسودان ما شفا
به خودبينان ما انصاف
به فحاشان ما ادب
به مجاهدان ما صبر
به مردم ما خود اگاهي و
به همه ي ملت ما همت تصميم و استعداد فداکاري و شايستگي نجات و عزت ببخش ....آمین!
دکتر علی شریعتی
به علماي ما مسئوليت
به عوام ما علم
به مومنان ما روشنايي
به روشنفکران ما ايمان
به متعصبين ما فهم
به فهميدگان ما تعصب
به زنان ما شعور
به مردان ما شرف
به پيران ما اگاهي
به جوانان ما اصالت
به اساتيد ما عقيده و
به دانشجويان ما نيز عقيده
به خفتگان ما بيداري
به بيداران ما اراده
به مبلغان ما حقیقت
به دینداران ما دین
به نويسندگان ما تعهد
به هنرمندان ما درد
به شاعران ما شعور
به محققان ما هدف
به نشستگان ما قیام
به راکدان ما تکان
به مردگان ما حیات
به خاموشان ما فریاد
به مسلمانان ما قرآن
به شیعیان ما علی
به فرقه هاي ما وحدت
به حسودان ما شفا
به خودبينان ما انصاف
به فحاشان ما ادب
به مجاهدان ما صبر
به مردم ما خود اگاهي و
به همه ي ملت ما همت تصميم و استعداد فداکاري و شايستگي نجات و عزت ببخش ....آمین!
دکتر علی شریعتی
۱۳۸۷ فروردین ۷, چهارشنبه
انسان ایرانی
۱۳۸۷ فروردین ۲, جمعه
در باب ترس
ترسم که در آغاز پایانی نداشته باشم.
ترسم که در آغاز ثباتی نداشته باشم .
ترسم که در آغاز دوامی نداشته باشم.
ترسم که در آغاز توانی نداشته باشم.
ترسم ...
من می ترسم .
ترسم که در آغاز ثباتی نداشته باشم .
ترسم که در آغاز دوامی نداشته باشم.
ترسم که در آغاز توانی نداشته باشم.
ترسم ...
من می ترسم .
۱۳۸۶ اسفند ۲۴, جمعه
از خون جوانان وطن لاله دمیده
هنگام مي و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاري تهي از زاغ و زغن شد
از ابر كرم خطه ري رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان سرو خميده
در سايه گل بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من در غمشان جامه دريده
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
خوابند وكيلان و خرابند وزيران
بردند به سرقت همه سيم و زر ايران
ما را نگذارند به يك خانه ويران
يارب بستان داد فقيران ز اميران
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
از اشك همه روي زمين زير و زبر كن
مشتي گرت از خاك وطن هست به سر كن
غيرت كن و انديشه ايام بتر بكناندر جلو تير عدو سينه سپر كن
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
از دست عدو ناله من از سر درد است
انديشه هر آن كس كند از مرگ نه مرد است
جانبازي عشاق نه چون بازي نرد است
مردي اگرت هست كنون وقت نبرد است
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
عارف ز ازل تكيه بر ايام ندادست
جز جام به كس دست چو خيام ندادست
دل جز به سر زلف دلارام ندادست
صد زندگي ننگ به يك نام ندادست
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
- جاودان تصنیف «عارف قزوینی» در رسای آن نیک نامان آزاده و چه زیباتر و ماندگارتر می شود وقتی با صدای خسرو آواز ایران (استاد شجریان) فریاد شود . «+»
دربار بهاري تهي از زاغ و زغن شد
از ابر كرم خطه ري رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان سرو خميده
در سايه گل بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من در غمشان جامه دريده
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
خوابند وكيلان و خرابند وزيران
بردند به سرقت همه سيم و زر ايران
ما را نگذارند به يك خانه ويران
يارب بستان داد فقيران ز اميران
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
از اشك همه روي زمين زير و زبر كن
مشتي گرت از خاك وطن هست به سر كن
غيرت كن و انديشه ايام بتر بكناندر جلو تير عدو سينه سپر كن
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
از دست عدو ناله من از سر درد است
انديشه هر آن كس كند از مرگ نه مرد است
جانبازي عشاق نه چون بازي نرد است
مردي اگرت هست كنون وقت نبرد است
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
عارف ز ازل تكيه بر ايام ندادست
جز جام به كس دست چو خيام ندادست
دل جز به سر زلف دلارام ندادست
صد زندگي ننگ به يك نام ندادست
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
- جاودان تصنیف «عارف قزوینی» در رسای آن نیک نامان آزاده و چه زیباتر و ماندگارتر می شود وقتی با صدای خسرو آواز ایران (استاد شجریان) فریاد شود . «+»
۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه
و ربع قرن گذشت ...
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتم جاه و جلالش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
* حکیم غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم ، حجه الحق خیام نیشابوری
وز رفتم جاه و جلالش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
* حکیم غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم ، حجه الحق خیام نیشابوری
۱۳۸۶ اسفند ۱۵, چهارشنبه
در ستایش شک
گفتم : از کلام خداست .
گفت : الهامی شاعرانه از خدا است.
گفتم : پیامیر است نه شاعر
گفت : پیامبری که «چیز دگر» می گفت.
گفتم : پس ایمانم چه می شود ؟
گفت : «ایمان چیزی بود که در کف دستم بود و من محکم به آن چسبیده بودم.
اما در لحظه ای دستانم از هم باز شد.
و اکنون چیزی در آن نیست .
اما دستانم همچنان به نشانه طلب گشوده است .
و ایمان برای من در طلب دائمی معنا می دهد.»
گفت : الهامی شاعرانه از خدا است.
گفتم : پیامیر است نه شاعر
گفت : پیامبری که «چیز دگر» می گفت.
گفتم : پس ایمانم چه می شود ؟
گفت : «ایمان چیزی بود که در کف دستم بود و من محکم به آن چسبیده بودم.
اما در لحظه ای دستانم از هم باز شد.
و اکنون چیزی در آن نیست .
اما دستانم همچنان به نشانه طلب گشوده است .
و ایمان برای من در طلب دائمی معنا می دهد.»
۱۳۸۶ اسفند ۵, یکشنبه
۱۳۸۶ بهمن ۲۱, یکشنبه
تا ابد به یاد نخواهم آورد
فقط به دو سالن (محل) می رویم.
چهار کارگر به خیال جنگ یازده سال در محیطی به دور از تمدن زندگی کرده بودند.
12 فروردین 1380
نگاه کردن به ساعت برای آخرین بار- بامداد 1.30
پ ن- سال های زیادی است آنچه از خواب شبانه به یاد می آورم بلافاصله یادداشت می کنم .
این مورد را هیچ گاه بار دیگر به یاد نیاوردم .!
چهار کارگر به خیال جنگ یازده سال در محیطی به دور از تمدن زندگی کرده بودند.
12 فروردین 1380
نگاه کردن به ساعت برای آخرین بار- بامداد 1.30
پ ن- سال های زیادی است آنچه از خواب شبانه به یاد می آورم بلافاصله یادداشت می کنم .
این مورد را هیچ گاه بار دیگر به یاد نیاوردم .!
۱۳۸۶ بهمن ۱۹, جمعه
سوگواران خموش
سوگواران تو امروز خموشند همه
که دهان های وقاحت به خروشند همه
گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه
آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه
باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوشند همه
ای هران قطره ز آفاق هران ابر ببار
بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه
گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه
به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه
* استاد محمد رضا شفیعی کدکنی
که دهان های وقاحت به خروشند همه
گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه
آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه
باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوشند همه
ای هران قطره ز آفاق هران ابر ببار
بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه
گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه
به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه
* استاد محمد رضا شفیعی کدکنی
اشتراک در:
پستها (Atom)



